اختصاصی

9 فیلم مهم جشنواره لندن 2017

 

 

شکل آب (The Shape of Water)

 

برنده شیر طلایی جشنواره ونیز که تجربه حیرت انگیز دیگری است از گیلرمو دل تورو، فیلمساز مکزیکی که با فیلم "هزارتوی پن" شهره خاص و عام شد؛ ادامه همان دنیای دیوانه وار با داستانی باورنکردنی (عاشق شدن یک زن بر یک هیولا) که آنقدر شاعرانه و لطیف روایت می‌شود که همه باورش می‌کنیم و با شخصیت‌های فیلم اشک می‌ریزیم. گیلرمو دل تورو این قدرت را دارد تا با کارگردانی شگفت انگیزش، دنیای کاملاً متفاوتی بنا کند که ربطی به واقعیت اطراف ما ندارد، اما امضا و نشان فیلمسازی را دارد که عاشق تخیل است و به نظر می‌رسد بیش از واقعیت در دنیای خیالی- آرمانی؟- خودش زندگی می‌کند و دل در گرو دنیای تلخ اطراف ما ندارد.

 

پایان خوش (Happy End)

 

آخرین ساخته مایکل هانکه در جشنواره کن امسال قدر ندید؛ اما کماکان فیلم دیدنی‌ای است که دنیای خاص و ویژه این فیلمساز را دنبال می‌کند، این بار با اشاره‌های آشکار به فیلم قبلی- "عشق"؛ البته نه به آن قدرت- که حالا همان شخصیت‌ها را در موقعیت دیگری در ادامه آن می‌بینیم؛ غرق در تلخی بی حساب این دنیای تیره و تار (مشخصه نگاه هانکه که در تمامی آثارش گسترده شده) و دست سرد مرگ که سایه‌اش را می‌گستراند بر سر شخصیت‌هایی که درنهایت- خواسته یا ناخواسته، دیر یا زود- گریز و گزیری از آن ندارند.

 

فاکس ترات (Foxtrot)

 

برنده جایزه داوران جشنواره ونیز امسال، ساخته درخشانی است از ساموئل مائوز، فیلمساز اسرائیلی که در سه بخش مجزا اما در نهایت به شدت به هم تنیده، دنیای یک سرباز و خانواده‌اش را می‌کاود. بخش اول- زمانی که خبر مرگ یک سرباز به پدر و مادر او داده می‌شود- استادی فیلمساز در فضاهای بسته چشمگیر است (تا آنجا که نفس کشیدن ما را دشوار می‌کند). در عین حال لایه طنز غریبی بر سراسر فیلم سایه افکنده که به شکل استعاری در رفت و آمد یک شتر (شتر مرگ؟) به اوج می‌رسد. یکی از بهترین فیلم‌های سال.

 

مهمانی (The Party)

 

این اثر تازه سالی پاتر در جشنواره برلین قدر ندید، اما این فیلم جمع و جور ساده سیاه و سفید، با بازی‌های عالی، یک کمدی تلخ طراز اول است که شخصیت‌های فیلم را با شوخی‌های رفتاری و گفتاری انگلیسی (و فضا و جامعه بریتانیا) پیوند غریبی می‌زند و یک شب مهمانی را به جهنم غریبی بدل می‌کند؛ روایتگر جایی که همه ماسک‌های دروغین را برمی‌دارند و به خود واقعی‌شان نزدیک می‌شوند و همه چیز- که آرام به نظر می‌رسید- از آشوبی بی پایان حکایت دارد که بشر معاصر را زیر سیطره خود دارد.

 

بی عشق (Loveless)

 

یکی از بهترین فیلم‌های سال از یکی از درخشان ترین استعدادهای سینما در قرن حاضر. آندری زویاگینستف باز دنیایی خلق می‌کند که از لحظه اول تا انتها نفس تماشاگر را حبس می‌کند؛ او را به دل روسیه امروز می‌برد، جایی که مایه‌ای جهانی در آن دنبال می‌شود و جدای از تعلقات قصه به آن جامعه، می‌تواند در هر کشور دیگری رخ دهد؛ این بار از زاویه یک بچه که پدر و مادرش هیچ یک حاضر نیستند پس از جدایی سرپرستی او را قبول کنند. درخشان ترین سکانس فیلم، صحنه دعوای این زن و شوهر است با گمان خوابیدن بچه، اما یک حرکت دوربین شگفت‌انگیز او را در پشت در اتاقش به نمایش می‌گذارد در حال زار زدنی ظاهراً بی انتها اما به جبر در خاموشی.

 

بگذار آفتاب بیاید تو (Let the Sunshine in)

 

کلر دنی، فیلمساز فرانسوی شهره است به نوع نگاه زنانه غریب اما متفاوتش که گاه لحظات نابی از درون یک زن را آشکار می‌کند. این بار در فیلمی با بازی ژولیت بینوش زندگی زنی در میانسالی را روایت می‌کند که در جست و جوی عشق است. به نظر می‌رسد فیلم بسیار وامدار شخصیت و سن و سال واقعی خود بینوش هم هست. فیلم در صحنه‌هایی موفق می‌شود خصوصی‌ترین احساسات زنان در این سن و سال را با تماشاگرش قسمت کند و البته چندان نیازی نمی‌بیند به دادن امیدهای واهی و توخالی.

 

ردپا (Spoor)

 

تازه ترین فیلم آگنسکا هالند، شناخته شده‌ترین فیلمساز زنده لهستان، غریب‌ترین فیلمش است که داستان پیرزن ظاهراً دوست داشتنی‌ای را روایت می‌کند. رفته رفته با وقوع چندین قتل، همه چیز مرموز می‌شود و فیلم رفته رفته همه باورهای تماشاگر را به چالش می‌کشد؛ کمدی سیاهی که قطعیت و خوبی و بدی را به زیر سوال می‌برد با پایانی غیر قابل حدس.

 

هفتاد و هشت/ پنجاه و دو (۷۸/۵۲)

 

آلفرد هیچکاک حالا آنقدر افسانه‌ای است که درباره یک سکانس از فیلم او، یک فیلم مستند ساخته‌اند: سکانس قتل در حمام در فیلم "روانی"؛ یک بررسی دقیق و کارشناسانه که ابعاد مختلف این سکانس را هم به شکل مستقل و هم در ارتباط با دیگر آثار هیچکاک (مثلاً نقش مادر در فیلم‌های او) می‌کاود و با مصاحبه‌ها و تحلیل‌های عمدتاً قابل توجه، به اهمیت سکانسی اشاره دارد که می‌توان آن را مادر همه ویدئوکلیپ‌های موسیقی در جهان امروز دانست.

 

شیخ جکسون (Sheikh Jackson)

 

این فیلم مصری از فیلمسازی متولد عربستان سعودی درباره پیش نمازی که در نوجوانی عاشق مایکل جکسون بوده و حالا سر نماز دچار تردید می‌شود، هرچند جزو بهترین فیلم‌های سال نیست، اما قطعاً جزو جنجالی‌ترین آنهاست که به نظر می‌رسد چندان خوشایند مسلمانان متعصب نخواهد بود و مخالفت‌هایی را در پی خواهد آورد؛ با روایتی ساده در ترکیب گذشته و حال و تلاش برای نمایش ارتباط آنها در زندگی انسان و در نهایت با پیامی آشکار درباره نفی بنیادگرایی اسلامی و ستایش از زندگی عادی و روزمره انسانی.

 

درباره نویسنده :
نام نویسنده: تحریریه آکادمی هنر

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل سینما

تحلیل ادبی