اختصاصی

  • برندگان جشنواره فیلم ونیز 2020 معرفی شدند؛ ایرانیان نیز دست پر بازگشتند

    اختتامیه جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۰ در حالی برگزار شد روح‌الله زمانی بازیگر «خورشید» جایزه بهترین بازیگر جوان را از آن خود کرد و فیلم «دشت خاموش» به‌عنوان بهترین فیلم بخش «افق‌ها» برگزیده شد. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، هفتاد و هفتمین فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز شب گذشته به کار خود پایان داد و دو نماینده از ایران جو...

تمامیتِ نیستی.../ نگاهی به فیلم «زیبا» Biutiful

 

خاویر باردم در فیلم زیبا 

عدم تمامی موجودیت است، زیبایی در اوج زشتی به معنا می‎رسد، و سیاهی گذر از مرز سپیدی است. با به عینیت رسیدن مفهوم انتزاعی مرگ در روزمرگی زندگی، آدمی به دنبال رستگاری است و در این مسیر هر فردی منطبق با اصول هستی شناختی خود به پایان می‎اندیشد. 

در زیبا Biutiful اخرین اثر ایناریتو زندگی مشترک به بن‎بست رسیده، عذاب وجدانی مدام، بیماری مهلک سرطان، نگرانی وافر از آینده فرزندان در کنار وضعیت بغرنج مهاجران، قاچاق مواد مخدر، هم جنس گرایی و بنیان سست اخلاقی در جامعه؛ همگی موضوعاتی هستند که چارچوب دردناکِ زیبا را برای رسیدن به نقطه‎ای مشخص می‎سازد. ایناریتو برخلاف سه اثر قبلی خود که با به صورت غیرخطی روایت می‎شد، ابن بار به سراغ روایتی خطی و شخصی رفته است. آخرین روزهای زندگی اوکسبال (خاویر باردم) در آستانه‎ی مرگ. خلسه غریب مملو از درد، سیاهی و تاوان سخت بودن.

 

ایناریتو دوربین خود را به طبقات پایین جامعه برده است، با مختصات و مصایبی دردناک که روی چرک زندگی را بیش از پیش به تصویر می‎کشد. تعلقات مذهبی و پایبندی به اخلاق‎گرایی در زیبا به صورت عینی‎تری نسبت به آثار قبلی ایناریتو نمود پیدا می‎کند تا آنجایی که فیلم زیبا در لایه‎های زیرین خود به شدت فیلمی است دینی می‎سازد. 

اوکسبال در حالی‎که می‎داند چیزی به اتمام زندگیش نمانده و در نکبتی غریب غوطه‎ور است باید واژه زیبا را برای دخترش به درستی ادا کند تا او بیاموزد که زیبایی چگونه به زبان می‎آید. پارادوکسی عظیم در ژرفای بودن. خاویر باردم در این فیلم انسانی است معاصر در دنیای درهم امروز، یک خاکستری تمام عیار به معنای واقعی کلمه، مردی که خلاف می‎کند و درعین حال به اصول انسانی تعریف شده خود هم پایبند است. 

پوستر فیلم زیبازیبا ادای دین ایناریتو به زندگی، به مرگ، به کنکاشی بی‎پایان، به جنگیدن تا آخرین نفس، به تمامیت نیستی است. فیلمسازمی‎توانست با متمرکز شدن بر زندگی اوکسبال و رهایی او از زندگی و آمادگی برای مرگ، اثری درخشان‎تر بسازد که به دلیل توجه و مطرح کردن موضوعات متفاوت که گاهی در راستای هم قرار می‎گیرند ما را از کاراکتر اصلی داستان با بازی تحسین‎برانگیز باردم دور می‎کند علی‎الخصوص در نیمه اول فیلم.  در حالی‎که بیننده با اشتیاقی به مرد خیره می‎شود و در میان تمامی این سیاهی‎ها با او در این مرگ تدریجی همراه می‎شود تا جایی که درد به سپیدی تردید گونه می‎رسد. این حجم سیاهی در عمق زندگی بیننده را سردرگم می‎کند.

 

کارگردان این بار بر خلاف ساخته‎های قبلی خود که با تعدد شخصیت‎ها و لوکیشین‎ها، به عنوان هسته مرکزی ضد قهرمان خود را در موقعیت‎ها قرار می‎دهد. اوکسبال در چالشی هولناک رو به سقوط گام بر می‎دارد و به سان مبارزی که به پایان نبرد زندگی نزدیک می‎شود و درصدد پیروزی است.

 

 

 

فیلم با ورود زن سیاه‎پوست و نوزادش و دمیدن روح زندگی مضاعف در تقابل با شدت گرفتن بیماری مرد وارد فضایی دوست داشتنی می‎شود که با آگاهی دختر از بیماری پدر به اوج خود می‎رسد. سکانس روبرویی اوکسبال با اجساد با سکوتی فریادگونه یادآور یکی از درخشان‎ترین سکانس‎های 21 گرم است. 

فیلمساز با هوشمندی بالا با وارد کردن هر عنصری بر پیکره اثر به کارکردی اثرگذار می‎اندیشیده است. فیلم با دیالوگ‎های پدر و دختر درباره پدر بزرگی نادیده آغاز می‎شود تا جایی‎که وقتی مرد با جسد پدرش برای اولین بار روبرو می‎شود به اوج خود می‎رسد که این‎جا نهایت ایدئولوژی دنیای فیلم را در مقابل ما قرار می‎دهد. 

ایناریتو بعد از ساخت فیلم درخشان عشق سگی در زادگاه خود مکزیک این بار هم به فیلمی تماما" لاتین زبان روی آورده ولی این‎بار به جای محوریت قرار دادن موضوعی به عنوان حلقه اتصال کاراکترها، تمامی موضوعات را در محور مردی در آستانه‎ی زوال قرار می‎دهد تا تک‎تک نماها معنا یابد. ایناریتو این‎بار فرد را در مقابل جامعه قرار می‎دهد.

 

عشق سگی روایتی در قالب سه اپیزود با محوریت سگ به عنوان نمادی از خوی بدوی وحشیت اجتماعی تماشاگر را در بطن عمیق خود فرو می‎برد، در بیست و یک گرم به مرگ مفهومی شخصی بخشید و تنازع بقا را به عینیت رساند. آدم‎هایی که به خاطر چند گرم بیشتر در جنگی ابدی هستند، در بابل دنیای خود را وسعت بخشید و آدمیت را فارغ از مرزها و زبان‎ها به وحدت رساند و در تمامی این سه فیلم اجتماع بزرگ‎تر از فرد بود و فرد در این چرخه بی‎رحم و مهره‎ای محتوم به پذیرش بود؛ ولی در زیبا این فرد است که تمام قد در برابر جمع می‎ایستد و به فردیت‎گرایی عینیت می‎بخشد. 

فیلمساز بر خلاف آثار قبلی خود به دور از بازی‎های روایی، خط روایی خطی و ساده‎ای را برای بیان تصویری نوشته بر می‎گزیند گرچه هنوز فرم را از دست نمی‎دهد. فیلم با تکرار نماهای آغازین و این‎بار با تغییر زاویه دوربین و خیرگی ممتد بر روی صورت اوکسبال به پایان می‎رسد و در تعلیقی ابدی، گویی این سیر نیستی به مثابه پلک زدنی است در این برزخ مدام.

 

 

 

درباره نویسنده :
حسام کاظمی
نام نویسنده: حسام کاظمی

کارشناس ارشد

نویسنده و منتقد ادبیات و سینما

همکاری با آکادمی هنر: از سال 89


دیدگاه‌ها  

0 #5 امیر 1392-04-13 16:56
ممنون آقای کاظمی
نقل قول کردن
+4 #4 Guest 1390-11-20 10:52
به نظر من این شخصی ترین فیلم ایناریتو بود. مخصوصاً با جدا شدن از فیلم نامه نویسش و البته انگار خوابیدن شور و حیجانش نسبت به فرم.
خیلی ممنون از مقالۀ خوبتون ولی شما در مورد یک جنبۀ مهم فیلم صحبت نکردید و اون نشون دادن دنیایی ماورائی است. به خصوص که در این مورد کارگردان بیننده رو به نکته سنجی در تمام قاب تصویر دعوت میکنه، منظورم دقیقاً دنیایی هسس که درون آینه ها و سایه ها در فیلم اتفاق می افتاد. کارگردان مسائلی رو به صورت نهانی و با تأکید بسیار کم به ما نشون میده که اگر فیلم در هالیوود ساخته میشد، دقیقاً به نقطه بارز فیلم بدل میشد. و این نشان دهندۀ شعور بالای ایناریتو در استفاده از فناوری و تکنیک در خدمت اثر و به عنوان یک ابزار صرف هست.
نقل قول کردن
+1 #3 Guest 1390-11-16 15:26
سلام
نقد زیبایی بود پیشنهاد می کنم نقد مرا در نشانی زیر مطالعه فرمایید تا تبادل نظر کنیم.
با احترام
خسروی
http://7thghoghnoos.blogfa.com/post-96.aspx
نقل قول کردن
+2 #2 Guest 1390-06-29 01:36
خیلی خوب بود آفرین
نقل قول کردن
+4 #1 Guest 1390-06-05 22:46
نقد جامعی بود آقای کاظمی
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

  • در باب پستی

    مقدمه: "تراکینگ شات کاپو" فرمولی از ژاک ریوت بود که در دستان سرژ دنی و تنی چند از روشنفکران دیگر [در گذر زمان] بدل به اسطوره‌ی سینه‌فیل‌های ارتدوکس ش...

بانک اطلاعات هنری