اختصاصی

  • جشنواره فیلم مونیخ؛ جوان، وحشی و تشنه‌ی موفقیت

    در سی و پنجمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم مونیخ، جوانان، خواست‌ها و نیازهای آنان دستمایه‌ی اصلی اغلب فیلم‌های انتخابی است. در این فستیوال، مستند آلمانی هفت ساعت و سی دقیقه‌ای «هیتلر که بود‌؟» نیز به نمایش در می‌آید....
  • 30 نقل قول تُند فیلمسازان درباره‌ی فیلمسازان دیگر [بخش دوم]

    16. کوین اسمیت درباره‌ی پل توماس اندرسون(بخصوص فیلم مگنولیا): "من دوباره هرگز دوباره آن را نمی‌بینم. البته تصمیم گرفته‌ام که آن را همیشه روی میز کارم داشته باشم. آن هم به عنوان یادآوری برای خودم. یادآوری برای اینکه هرگز چیزی شبیه به آن نسازم"____________________...

سیاست هنرمند و سلبریتی نمی‌شناسد؛ نگاهی به خط بطلان مردم آمریکا به بسیج همگانی هالیوود در انتخاب ترامپ و کلینتون

دونالد ترامپ


 
روز گذشته دونالد ترامپ نامزد حزب ریاست جمعوری آمریکا پیروز یکی از عجیب‌ترین انتخابات آمریکا شد. انتخاباتی پر از رسوایی و یک کلاغ چهل کلاغ که نمونه‌های آن را در سریال «خانة پوشالی» با بازی تحسین برانگیز کوین اسپیسی شاید دیده باشید. پس از انتخابات اغلب شبکه‌های داخلی و خارجی در حال تحلیل کردن این وضعیت هستند که چرا ترامپ بر خلاف پیش‌بینی‌ها رییس جمهور شد؟
 

ترامپ رئیس جمهور شد چون اوضاع بیماری کلینتون نامشخص بود! ترامپ رئیس جمهور شد چون مردم آمریکا یک فرد غیرسیاستمدار می‌خواستند! ترامپ رئیس جمهور شد چون بیشتر کرسی‌های کنگره نیز به جمهوری‌خواه‌ها رسید! ترامپ رئیس جمهور شد چون رسوایی‌های بیل کلینتون کار دست هیلاری کلینتون داد! ترامپ رئیس جمهور شد چون پس از یک دوران دموکرات‌ها، نوبت جمهوری‌خواه‌ها بود!


با تمام این اوصاف باید گفت چرا پیش از این روز همه چیز را رسانه‌ها به نفع کلینتون می‌دیدند. رسانه‌ها –به خصوص رسانه‌های خود آمریکا- که بیشتر به دنبال سلبریتی‌ها هستند تا توده مردم، به هر نحوی شکست خوردند. این شکست نه برای هیلاری کلینتون بلکه برای تمام این رسانه‌ها و جریان هالیوود است که یکپارچه از نامزد دموکرات‌اشان حمایت کردند.
 
دونالد ترامپ را خیلی از رسانه‌ها و خیلی از سلبریتی‌ها احمق خطاب کردند. کارهای عجیب و غریب او در مسابقات کشتی‌کج و تاک‌شوها در فضای مجازی قابل دسترس است و این شخص عجیب که فقط به ثروت و دارایی‌هایش می‎نازید هیچ ویژگی برای رئیس جمهور شدن نداشت. اگر بخواهیم فقط ثروت او را ملاک ریاست جمهوری‌اش قرار دهیم امثال او در ایالات متحده کم نیستند –همانند بیل گیتس- که حتی بسیار  شخصیت‌های مهمی هستند و هم پرستیژ این شغل را داشتند. پس چه شده است که همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا ترامپ پیروز نهایی ریاست جمهوری آمریکا شود.
 
فقط فهرستی از افراد سلبریتی که از کلینتون حمایت کردند را برشمارید تا متوجه شوید اگر قرار بود مردم –از نظر رسانه‌های غیر آمریکایی ساده لوح آمریکا- به سلبریتی، شخص پولدار و افراد مشهور رأی بدهند که کلینتون همه را یک طرفه سمت خود داشت. رابرت دنیرو و برخی دیگر برای انزجار از ترامپ ویدیو دادند و جنیفر لوپز و کتی پری برای او برنامه اجرا کردند. از همه مهمتر لیدی گاگا که در سال‌های اخیر محبوبیت‌اش در کنار محبوبیت کاخ سفید در آمریکا شناخته می‌شد قبل از انتخابات سخنرانی جالبی به سود کلینتون انجام داد.

با تمام این اوصاف ساده لوح خواندن و فریب خورده خواندن مردم آمریکا کمی برای خود ما ساده لوحانه است. زیرا آن ها نه به تبلیغات و آزادی‌های کوچک دوران ترامپ دل خوش کرده‌اند نه به اینکه ترامپ افکاری ضد مسلمانان و دیگر اقلیت‌های آمریکا داشته باشد، بلکه شرایط آن‌ها را هیچ کس بهتر از خودشان درک نکرده است. آن‌ها از زمان جورج بوش در فشار اقتصادی زیادی پس از دهه 1960 زندگی می‌کنند. نرخ بیکاری به بالاترین حد خود رسیده است. شرکت هایی چون جنرال موتورز و ماشین فورد که جزء سبک زندگی آمریکایی می‌شناسند به غیر آمریکایی‌ها فروخته‌اند. میزان میهن پرستی نزد مردم کم شده است و همه شاید تمایل داشتند خط بطلان بر روابط تکراری بکشند. ترامپ نه به آن دلایل بلکه به نظر من برای این رأی آورد چون مردم دل خوشی نداشتند تا حرف ستارگان محبوب شان را گوش دهند مردم آن ها را برای امور دیگری دوست دارند و این کارزار را جدی تلقی کردند و خواستند به تمام جریان تکراری نه بگویند. این نه، نه به یک جریان دو دهه‌ای است که پس از جرج بوش پدر، کلینتون، سپس مجدد پسرش؛ دوباره همان افراد دوران کلینتون با یک رئیس رنگین پوست برای گرفتن رأی تمامی رنگین پوستانی که سال ها مورد ظلم در همان کشور واقع شدند؛ بود. آمریکایی ها دیگر نخواستند دوباره بانوی اول قدیمی یا همان سناتور سابق یا همان وزیر امور خارجه رأی بیاورد نه گفتند تا یک شخص بدون عقبه سیاسی رأی بیاورد، هر چند به نظر خیلی از اشخاص مسخره باشد. وقتی چاره‌ای نباشد یک شخص بد بهتر از تمام افرادی است که دو دهه همه چیز را در دست دارند و فقط مصالح خود را می‌‎بینند.

درباره نویسنده :
مجید رحیمی جعفری
نام نویسنده: مجید رحیمی جعفری

سوابق تحصیلی: دانشجوی دکتری تئاتر دانشگاه تهران – کارشناس ارشد ادبیات نمایشی با پایان‎نامه بررسی روابط بینامتنی در سینمای ایران (1390-1370) – مهندس تکنولوژی نساجی با پایان‎نامه تأثیر مُد در طراحی ماشین آلات.

 

عرصه فعالیت: مدیرمسئول مجموعة هنری آکادمی هنر / مدرس مقطع کارشناسی ارشد رشته های پژوهش هنر و ارتباط تصویری / منتقد و پژوهشگر هنر / تهیه کننده تئاتر / نمایشنامه و فیلمنامه‎نویس / عضو گروه پژوهشی نشانه‎شناسی هنر خانة هنرمندان ایران / دبیر اجرایی چندین همایش‎ علمی / همکاری با نشریات علمی-پژوهشی (همکاری در مقام داور فصلنامه جستارهای زبانی دانشگاه تربیت مدرس) و تخصصی (از جمله فارابی و صنعت سینما)


نظریه ها: نظریه بیناجسمی / تئوریزه کردن نظریه بینارسانه در سال 1390 /  همکاری با دکتر حمیدرضا شعیری در تئوریزه کردن نظریه ناسرگی 1389

 

زمینه پژوهش: نشانه شناسی گفتمانی / بینامتنیت / نقد ادبی / جلوه‎های نمایشی / سینمای آمریکا / ژانر / سینمای گرایندهاوس / ارتباط تصویری

 


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل ادبی