اختصاصی

تهیه بلیت برنامه‌های کانون فیلم

خوب، بد، زشت

خوب، بد، زشت

اکران نسخه اصلاح رنگ شده شاهکار سرجو لئونه

پنج‌شنبه 3 خرداد ساعت 17

تهیه بلیت

نابودی

نابودی

تازه‌ترین اثر کارگردان اکس ماشینا با بازی ناتالی پورتمن

جمعه ۴ خرداد ساعت 17

تهیه بلیت

طلوع مردگان

طلوع مردگان

از سه گانه مرگ جرج رومرو

سه‌شنبه 8 خرداد ساعت 17:30

تهیه بلیت

شب مردگان زنده

شب مردگان زنده

از مهم‌ترین فیلم‌های وحشت تاریخ سینما از استاد ژانر جرج رومرو

یکشنبه 6 خرداد ساعت 17:30

تهیه بلیت

ویپلش

ویپلش

یکی از مهم‌ترین فیلم‌های جاز

دوشنبه 7 خرداد ساعت 17:30

تهیه بلیت

شهرزادها، نقد سلطه‌ی موجود بر سينمای ملی

 



[به رخ کشیدن سطه عقل سیاسی بر سینمای ملی و تغییر رویکرد آن از خرداد تا دی ماه]


سلطه عقل سیاسی ابزاری بر تن صنعت سینما در ايران طی این چند سال نوک پیکان سرکوبش را به سمت جریانات چپ اول و قبل انقلاب سوق می دهد.
ماجرای نیمروز، چه، ایستاده در غبار،...نمونه های خلق شدە ریز و درشت از این قبیل اند. جدا از این که آشکارا محور اصلی  اتخاذ این رویکرد، تخریب گفتمان چپ به عنوان پایه فکری مهم در ایجاد پیکره های آلتراناتیو هسته است، این رویکرد در سریال شهرزاد و آشوب اضافه بر رويكرد بالا باردار ترفندی است بسیار زیرکانه برای خلق کارکترهای مورد نیاز که در فصل یک شهرزاد قهرمانانه خلق شوند، تأثیر بگذارند، مخاطب را به پای صندوق رای برده و در فصل دوم نقش کارگزاری خود را از دست دهند و۶ ماه بعد قهرمانان خيالی و غير عقلانيش جای خود را به شخصیت های سریال آشوب بدهند تا در ذهن مخاطب صنعت سینما اعتراض را به ابتذال بکشند چرا که این بار آلترناتیوی از سوی حاکمیت وجود ندارد تا هژمونی خود را بر جنبش تثبیت نماید و با خلق کارگزار مطلوب، فرایند را کنترل نماید.


با شهرزاد شروع کنیم.(خالی از لطف نیست که قبل از شروع یادآوری کنم فصل دوم سريال به مدت يكسال امروز و فردا شد تا در آخر خرداد۹٦ منتشر شد!)
به جای گذار از کاراکتر به داستان در اصل باید در مقدمه، کانتکست زمانی سریال را مورد حلاجی قرار داد و از خود پرسید چرا ۱۳۳۲ه.ش سال وقوع داستان است؟


 به واقع از این همین جا شگرد شروع می شود. سرکوب جريانات چپ خود هسته اصلی اين رويكرد را تشكيل مي دهد اما به صورت کلی و بدون اشاره به جزئیات تا نتیجه عکس ندهد به همین منظور باید گفت "گفتمان چپ" به صورت یک کل و نه در قالب های مختلف و زیر لوای تشکیلات های سازمانی گوناگون بلکه به صورت یک پیکر استفاده می شود.(برای همین هیچ گاه نامی از تشکیلات "آذر گل دره ای" برده نشد تا نماینده همه جریانات چپ در نظر گرفته شود.)


پس از این حیث سال  ۱۳۳۲ بهترین زمان است زیرا مرحله طفولیت گفتمان چپ ایران محسوب می‌شود. یعنی زمانی که هنوز بسیاری از جریان ها متولد نشده اند تا از داستان نقش و تبیین و تمییز بخواهند و جداسازی های ایدئولوژیک را ملزوم شوند.(که این جداسازی ها نهايتا خود به شرح جريانات می پردازند و سبب می شوند سریال از مسیر معين شده برای به ثمر رسیدن رویکرد اصلی فاصله گیرد و با اثر گذاری تبلیغاتی نتیجه عکس دهد.)


اما از سویی دیگر محمد مصدق به نوعی چهره تاریخی محبوب اصلاحات قلمداد می شود.(نمونه معاصری از سلطه که تغییرات اساسی را در قالب همان سلطه عهد دهد.) و فیگورسی است که می تواند از طریق تبدیل "جوانان متوهم در روشنفكری" به "کارگزاران اولیه جریان اصلاحات"  نمايش زيبایی را به اجرا درآورد. و نگاره معصوم این جریان سیاسی در تاریخ معاصر ایران است و این اولین باری نیست که سبز و بنفش ها به یادش می افتند. پس دکتر مصدق بهترین انتخاب برای القای مؤثر چهره ای از دولت است که هم اصلاح طلب و هم موجود و هم بعد از سال ۸۸  باشد(نسل دوم اصلاحات)  در مرحله بعد خط تولید سریال با متمرکز شدن بر به رخ کشیدن وجه شبه ۱۳۳۲ و ۱۳۹٦ به گونه ای سعی در پیادە کردن حربه ای متفاوت دارد تا بتواند هر چه بیشتر به تحریک مخاطب متوهم خود بپردازد تا بلکه کاری کند. حالا که فهمیدیم وضعیت بحرانی است و می‌دانیم کلید دست کیست؟! می‌ماند خلق قهرمان(موج چند میلیونی جوانان اصلاح طلب متآثر به فرهاد و شهرزاد وآذر)، خلق موقعیت(پای صندوق اخذ رای)، القای رهیافت(اصلاحات و تدبیر وامید...)


شگرد در خلق کاراکترها:


در اینجا من فقط به شرح یکی از کاراکترها می پردازم: یکی از این کاراکترهای سریال شهرزاد که فرهاد دماوندی نام دارد مجموعه ای بشدت غیر منطقی از تناقضات رفتاری است: او با همه خرده ای که به فئودالیته و حاکمیت تحت عنوان سیستم می گیرد،گریزی موهوم و نامعلوم به گفتمان چپ باب روز نیز دارد. او روزها یک انقلابی راسیونالیست است و شب ها تا صبح پدرمرده عشق شهرزاد قالب می شود، شعر کلاسیک می پسندد و مدرنیته‌ی نهادینه در قالب شعر نو سهراب و نیما را ترجیح می دهد ولی شعری که در قالب نیمایی می سراید بیشتر همان مفاهیم نظم کلاسیک فارسی را دربردارد زیرا که او اجازه ورود کامل به حوزه مفاهیم شعر نو را ندارد.


پنهان کردن این حجم از تناقض پشت سر یک ماجرای عشقی و در ورای چشمان رنگی یک بازیگر تنها برای آن که کاراکتر بتواند فراگیر شود و بافت هدف خود را بگستراند نقطه اوج این ترفند و جلوه‌گاه این شگرد است تا  سرانجام موجی از فرهادهای دماوندی خلق  شده در انتخابات شرکت کرده ودر فصل بعدی کم رنگ شوند.



اما ماجرا در سریال آشوب چیز دیگریست، به مانند شهرزاد داستان همان فراگیری و گستردگی را در قالب تناقض زدگی قهرمان اصلی (عشق و شعر و انقلاب \عقل و حماقت و احساس)حفظ نموده است و همچنین متفاوت شدن مفهوم عشق در آشوب که به گستردە کردن بافت هدف سريال كمك شايانی نمودە است. کسانی که سریال را می دانم که منظور من را می فهمند.


سرکوب جريانات چپ


این بار به جای به حاشیه بردن جريانات چپ و اشارات  جزئی به آن، متن مورد اشاره قصد دارد که تا در انتها با آن ها تسويه حساب نمايد. در این راه نویسنده از نوعی همزاد پنداری استفاده می نماید بدین شیوه: که موسیو پرنی در نقش نظریه پرداز چپ و دکتر آریان در حکم فرد اول تشکیلات متأثر از این جریان فکری دو فیگور بسیار تاثیرگذار داستان هستند که هر روز به یک سو متمایل می شوند. در این سریال ایدئولوژی عقیدتی کاراکتر ها به حد یک ابزار امرار معاش تقلیل می یابد و همه قهرمان ها عروسک خیمه شب بازی اربابان حکومتی موجود درسريال هستند.


پیشگیری از ایجاد فضای متشنج بعد از انتخابات


ترفندی که این جا به کار رفته بسیار قابل تأمل است و خط تولید تمام سعی خود را به کار برده تا هسته مرکزی آلترناتیو تشکیلاتی سازمان یافته را که در داستان علم اعتراض بلند کرده به فساد اخلاقی/جنسی،فساد مالی، سست عنصری و در نهایت دروغ آلوده سازد.  از سوی دیگری با به رخ کشیدن روحیه خودبینی و منفعت طلبی سیاسی شخصیت ها و همینطور بر خلاف انتظار، نتیجه گرفتن و به دست آوردن موفقیت سیاسی کارکترهای این داستان از این رذیلت اخلاقی، سعی در تقویت این بیماری شخصیتی در جامعه دارد.


درنهایت در قسمت چهارم و پنجم شگرد آخر نمایان می شود که ایده‌ی آن تزریق یأس و ناامیدی به پیکره جریان های مبارز است. یکی از دیالوگ های کاراکتر اصلی ایین سریال در پایان قسمت چهارم یک چنین چیزی است: "این زنده باد مرده بادای مملکت ما عجب حکایتی شده صبح زنده باد شب مرده باد بیچاره آدمایی مثل من که سرشون تو حساب نیست و بیچاره من که با یک زنده باد سرم رو به باد دادم."


جمع بندی: آنچه جای بحث دارد، سلطه ی عقل سیاسی حاکمیت بر جسم اين رسانه است: در بازه‌ی زمانی خاصی که آلترناتیو بخشی از بدنه‌ی حاکمیت شناخته می شود،  اعتراض روا و جذاب و شجاعانه به تصویر کشیده می شود (در قالب سریال شهر زاد و به لطف بازی ترانه علیدوستی ها و مصطفی زمانی ها که پایین بودن سطح شعور سیاسی سینمای ایران را نمایندگی می کنند.) ولی در باقی موارد این رسانه نقد و اعتراض را تا حد کثیف ترین رذایل اخلاقی (سریال آشوب) تقلیل ماهیتی می دهد.

 

 

 

درباره نویسنده :
نام نویسنده: تحریریه آکادمی هنر

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل تجسمی

تحلیل ادبی