اختصاصی

پازل‌های بیسرکا پتروویچ، چالش آشنامایه‌ها یا سرقت هنری از نیکو ترخانی

بیسرکا پتروویچ با الگوریتم‌های خود در مورد احساس خود به مضامین روز در دو سال گذشته شناخته می‌شود. به گزارش بخش تجسمی آکادمی هنر، پتروویچ با استفاده از پازل‌های خود توانست برخی نظرها را به خود جلب کند و این پاز‌ل‌ها حال به احساس او در مورد پدرش، غزه یا کوبانی هم رسیده است. پتروویچ اولین بار در نمایش

دیگر مقالات:

بازگشت «رز طلایی» به بلغارستان (جشنواره ملی فیلم بلغارستان 2014)

مرکز فیلم ملی بلغارستان، عنوان 15 فیلمی را که در سی و دومین برگزاری از قدیمی‌ترین رویداد سینمایی کشور، یعنی «جشنواره ملی فیلم گلدن رز» پخش خواهد شد، اعلام کرد. این جشنواره از تاریخ 11 الی 17 اکتبر 2014 برگزار می شود. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، برخلاف سال گذشته که جشنواره به دلیل کمبود فیلم بر

دیگر مقالات:

  • vtem news box
  • vtem news box
  • vtem news box
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 0.00 (0 رای)
نوشته شده توسط Administrator ::: دسته: سینمای ایران ::: نمایش از 15 خرداد 1390
پرینت

حسام کاظمی

حامد بهداد، داریوش ارجمند و پولاد کیمیایی در جرم ساخته مسعود کیمیایی

در انگشت نگاری

چه جرمی از گذشته‎ی من افشا می‎شود؟

مظلومیتِ ما وقتی تهدید‎ می‎شود

که عشق در لمس انگشت‎های ما نشان جرم است

اگر نفس جرم باشد؛

هنوز از نفس نیفتاده‎ام. *

 جرم، حکمِ کیمیایی است؛ محاکمه‎ای قیصروار در خیابان‎های دردمند این شهر سیاه، ضیافتی است از اعتراض و فریاد، و شمایلی است تمام قد از مردی که مجرمِ جرم مدام است.

 

جرم ادای دین مسعود کیمیایی است به مسعود کیمیایی با تکرار همه‎ی مؤلفه‎های کیمیایی‎وار. ناموس، رفافت، زخم، تیغ، خود بودن و خود ماندن و رفتن تا انتهای اصول آدم‎های حاشیه‎ای را به اسطوره‎های این دنیا مبدل می‎سازد. عشاق، آدم‎های متوسطی هستند که با تعریف کردن از هم خود را بزرگ می‎سازند؛ اما مشکل همین‎جاست که پولاد کیمایی قیصر نیست، پولاد، رضای خسته و عاصی این سینما نیست. پولاد کیمیایی معصوم‎تر از قیصر است؛ به دردمندی رضا نیست؛ او یک ضد قهرمان در این دنیای خشن و مردانه نیست و با وجود تلاش بسیار نتوانسته به خوبی از پس نقشش برآید.

 

زمانه هم دیگر زمانه سیاه و سپید نیست، عصر، عصر آدم‎های خاکستری است با رویاهایی معمولی و دنیایی عادی، انسان‎هایی که در مقابل تجاوز و ظلم عصیان  نمی‎کنند. روایت  جرم، مجرم اصلی در این ناهمگونی غریب است.

 

در این فضای درهم، قرار است جرم نمود عینی و کاملی از دنیای کیمیایی باشد که نیست، این جرم پر از  ارجاعاتی است عاریه‎ای ازدنیای فیلمساز؛ اما با این جرم، مجرم معنا نمی‎یابد. رافت خان، آقا محسن دربندی اعتراض نیست، رضا سرچشمه، رضای آشنای ما نیست و نمی‎تواند باشد و ناصر به رغم اعتیادش، سیدِ گوزنها نیست. فیلمساز بزرگ سینمای ما به قدری سر ذوق آمده است که این چند دهه را -فضای کاملاً دوگانه‎ی مطلقِ دیروزرا به نسبت امروز- درهم می‎آمیزد؛ و خود در این چندگانگی به چگونگی این چرایی نمی‎رسد.

 

منطق روایی در بی‎منطقی معنا می‎یابد، دیالوگ‎ها یک به یک به صورت رگباری پشت هم گفته می‎شوند، آدم‎های متعددی می‎آیند و می‎روند، همه چیز از بیرون در اوج است و در دل جرم، جرمی اتفاق نمی‎افتد و همه چیز رونوشتی از اصلی زنگار گرفته به تصویر کشیده شده است.

 

در برخی از سکانس‎ها، فیلم ناخواسته بدل به تصویری مبالغه‎آمیز و کاریکاتورگونه می‎شود. آدمی که خود تزریق می‎کند یکباره نگران اعتیاد رفیقش است. مجرم خرده‎پایی که در برخی لحظات تا مرتبه‎ی یک پدرخوانده بالا می‎رود، در آستانه‎ی قتلی بزرگ به یکباره دچار تحولی عظیم و شخصی مردمی می‎شود. کیمایی مدت‎هاست دست به هاراکیری غریبی با خود زده است، مردی که به خیلی از مفاهیم جان بخشیده در چرخه‎ای عجیب مشغول خاطره‎بازی صرف است.

پولاد کیمیایی و مسعود رایگان در فیلم جرم به کارگردانی مسعود کیمیایی 

آثار کیمیایی نمود جامعه شهری است که او را یکی از تأثیرگذارترین فیلمسازان اجتماعی سینمای ما ساخته است. سازنده برخی از تحسین‎شده‎ترین فیلم‎های سینمای ایران  -قیصر در اواخر دهه 40 شمایل ضد قهرمان ایرانی است با تمام ویژگی‎هایی که این فیلم را به فیلمی کالت مبدل ساخت، گوزنها و جسارت پرداخت در لایه‎های چندگانه با محوریت جامعه آن‎روز، سفر سنگ و روایت ایستادگی در برابر ارباب ظالم در ماه‎های آخر حکومت پهلوی، دندان مار و جنگی که همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داده، ضیافت و نسلی سوخته، اعتراض و جریانات سیاسی زمانه خود -این بار هم مانند این اواخر دستِ پر نیامده است. جرم فیلمی درهم و مغشوش با روایتی چند پاره است که با داستانی پیش می‎رود که در عین آشنا بودن لنگ می‎زند.

 

با این‎که جرم فیلم خوبی نیست اما هنوز هم کیمیایی، کیمیایی است. سکانسِ دونفره‎ی بین رضا و آبا، با بازی درخشان لعیا زنگنه –که معلوم نیست چرا دیده نشد- و لحن و احساس پارادوکسیکال گونه‎اش، نگاه مبهوت احمد -پسر رضا- در رستوران به پدر و پیرامون و تلاشش برای کشف دنیایی جدید و تازه، نمایی که کت سیاه رضا روی چادر سپید ملیحه آرام می‎گیرد و به سپیدی تدریجی می‎رسد و مرگ رضا در سکانس آخر تنها چند نمونه‎ای از لحظاتی هستند که غریزی‎ترین فیلمساز ایران ما را ماندگار کرده است.

 

کارن همایونفر بعد از چند سال باز هم در همکاری جدید خود با کیمیایی موسیقی درخشانی را ساخته است، به طور کلی یکی از نقاط عطف فیلم‎های کیمیایی موسیقی‎های درخورش است. تورج منصوری در دومین تجربه کار با این کارگردان به تصویر، نگاه مشترک و رنگ‎آمیزی درخشانی رسیده است. 

پولاد کیمیایی و لعیا زنگنه در جرم ساخته مسعود کیمیایی

بازی بازیگران از نقاط عطف کارنامه پربار کیمیایی است، اما این بار با بازی‎های یکدستی روبرو نیستیم. همه کاراکترها قرار است به نوعی بازآفرینِ مجدد شخصیت‎های گذشته‎ی آقای کارگردان باشند که این گونه نیستند. پولاد کیمیایی با وجود  اینکه بهترین بازی این چند سال خود را ارائه می‎دهد اما هم‎قد رضا سرچشمه نیست. کافی است که یکبار به ادای دیالوگ‎ها خیره شد تا متوجه این واژه شد. عاشقیتش با اسلحه، صیغه‎ای باورپذیر نیست؛ مانند حرف زدنش با خود و در نهایت نقش را مال خود نمی‎کند. حامد بهداد هم‎چون برخی از نقش‎آفرینی‎هایش این بار هم با تکرارِ اغراق‎گونه‎ و آزاردهنده‎ای بازیش در سطح می‎ماند و به عمق نزدیک نمی‎شود و در کمال تعجب بهداد -درحالی‎که بازیش در سعادت آباد به مراتب بهتر است- برای جرم سیمرغ می‎گیرد. شبنم درویش در دومین همکاری خود با کیمیایی در حضوری کم‎رنگ نسبت به محاکمه در خیابان نسبتاً موفق عمل می‎کند و زنی است که با مردش معنا می‎یابد. داریوش ارجمند به شدت یادآور زنده یاد مهدی فتحی است در اعتراض. لعیای زنگنه پس از رئیس این‎بار هم حضوری کوتاه اما تحسین‎برانگیز دارد. سیامک انصاری کاریکاتوری است صرف و مسعود رایگان در نقشی منفی، حضوری متعادل دارد.

 

فارغ از تمامی این گفته‎ها باید باور داشت  که مسعود کیمیایی فقط یک فیلمساز نیست، او یک جهان‎بینی است، یک ایدئولوژی است با مختصات خاص خودش، خالقِ دنیایی است با آدم‎هایی مشخص، دنیایی که رفاقت، عاشقیت و زندگی در آن تاوان غریبی پس می‎دهد. دنیایی که قهرمانش، قهرمان کلاسیک نیست؛ ضد قهرمانی است که از دریچه خود قانون را تفسیر، گناه را تعریف، مجازات را تعیین و حکم را اجرا می‎کند.  این بینش به تمامی هستی انسانیت در جهان امروز نیازمند بازنگری است. اصولی ثابت با قواعدی که باید دستخوش دگردیسی شگرفی شوند، اصل آدمیت است، رفاقت است، هویت است ولی با قواعدی فراخور این اصول؛ اما وقتی خالق این دنیا با لذتی تمام در این اتمسفر نفس می‎کشد و با آن زندگی می‎کند، تنها می‎توان به حرمتش سکوت کرد.

 

 

 

* اشعاری برگرفته از کتاب زخمِ عقل سروده مسعود کیمیایی



 

درباره نویسنده
نویسنده : Administrator
درباره من :

نظرات   

 
+2 #7 بهزاد جلیلیان فرد 1391-11-01 08:04
از اقای کیمیایی انتظار این همه اشتباه در فیلم رو نداشتم
بازگو کردن
 
 
-1 #6 مخاطب 1391-10-26 14:46
عالی بود
بازگو کردن
 
 
+3 #5 Guest 1390-04-01 11:27
نوشته فوق العاده ای بود در مورد جرم و سینمای کیمیایی.
بازگو کردن
 
 
+2 #4 Guest 1390-03-26 07:15
نقد بسیار خوبی بود اقای کاظمی
بازگو کردن
 
 
+3 #3 Guest 1390-03-20 20:08
من و همسر گرام امروز تا وسطاشو سینما دیدیم
فیلم خوبیه
البته اشتباهات طراحی صحنه ی زیادی داشت از اسپیلت گرفته تا پلاک جدید واسه ماشین...
اما به نظرم بازی پولاد کیمیایی یه کم مصنوعی بود
بازگو کردن
 
 
+2 #2 Guest 1390-03-16 17:07
نقد موشکافانه ای بود.
بازگو کردن
 
 
+6 #1 نعمت نعمتی 1390-03-16 14:56
سلام
کیمیایی ، سینماگر است. در این شکی نیست.روان شناسی اجتماعی می داند . اما در محدوده ی جغرافیایی محله های " قیصر " و اگر گاهی می رود جایی که " رئیس " ها زندگی می کنند ، بدان معنا نیست که به خوبی جنوب شهر می تواند لایه های مختلف جاهی دیگر را نیز آنالیز کند.
یک موضوع دیگر : با همه ی حرمتی که برای مسعود کیمیایی قائلم با اصرارش در ساختن یک بازیگر موفق از پسرش " پولاد " به شدت مخالفم.شاید جایی دیگر به کارش بیاید ، ولی توصیه می کنم دیگر از وی به عنوان یک بازیگر آن هم بازیگر نقش اول که شاید گاهی اوقات تمام تلاشش را می کند تا بهروز وثوقی را تداعی کند ، پرهیز نماید.
سخن آخرم، تکرار حرف حسام کاظمی عزیز است:
"...اما وقتی خالق این دنیا با لذتی تمام در این اتمسفر نفس می‎کشد و با آن زندگی می‎کند، تنها می‎توان به حرمتش سکوت کرد".همین.
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

تحلیل سینما

سرگذشتِ ماشینِ میل‌ورزِ تراژیک

1.نیرو و انگیزه این نوشته، نقد یا تفسیرِ صِرف یک فیلم نیست؛ بلکه گره‌زدن میل-آگاهی‌هایِ فیلم، تماشاگر و نویسنده این نوشته به یکدیگر است. همراهی است ب

بانک اطلاعات هنری