اختصاصی

  • برندگان جشنواره فیلم ونیز 2020 معرفی شدند؛ ایرانیان نیز دست پر بازگشتند

    اختتامیه جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۰ در حالی برگزار شد روح‌الله زمانی بازیگر «خورشید» جایزه بهترین بازیگر جوان را از آن خود کرد و فیلم «دشت خاموش» به‌عنوان بهترین فیلم بخش «افق‌ها» برگزیده شد. به گزارش بخش سینمایی آکادمی هنر، هفتاد و هفتمین فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز شب گذشته به کار خود پایان داد و دو نماینده از ایران جو...

گسست دلالت‎ها / تحلیل مجسمه‎های غزال پرتو، برگزیده جشنواره «پرسبوک آرت» و ششمین بی‎ینال مجسمه

 

آثار غزال پرتو

 

 

در ابتدای تحلیل لازم می‎دانم اشاره داشته باشم تحلیل پیش‎رو تنیده شده بر تئوری‎ها است و تا آن‎جا که به یک‎دست بودن مطلب ضربه نخورد سعی شده است موارد ثقیل توضیح داده شود.

اساس رابطه‎های دلالت بر نظریات ساختارگرایان بازمی‎گردد. همه چیز بر دوقسم و جهان دوقطبی بنا شده و چیزی خارج از آن حوزه وجود ندارد. آیا شخصی خلاف این امر می‎پندارد؟

در مقابل شب، روزی وجود دارد و در مقابل هر زندگی، مرگ. رابطه‎های دلالتگری هر پدیده و نشانه بر مبنای همین امر ریخته شد و بر پایه همین امر ساختارگرایان دو قسم در نظر گرفتند. یک سوی قضیه آن ماده و آن صورت زبانی است که بر امری دلالت می‎کند و سویه دیگر معنا. اساسا این معنا، ذهنی است و نمی‎توان برای آن مادیت درنظر داشت. تا بدین جا به مواجهه با اثر می‎پردازیم. عنوان مجسمه‎ها «خیال خالی» است. (آثار پرتو را می‎توان چیدمان هم نامید؛ اما نگارنده در ادامه تحلیل آن‎ها را با همان نام مجسمه یاد خواهد کرد) هم نحوه دلالت وجود دارد هم معنای ذهنی که البته به صورت استعاری در لامپ‎های غزل پرتو دیده می‎شود.

نظریات ساختارگرایان را پیش و کمی جلوتر می‎بریم. ساختارگرایان به پیروی از یلمسف -زبان شناس دانمارکی- برای هر سویه دو قسم در نظر گرفتند، صورت محتوا و صورت بیان، ماده محتوا و ماده بیان. حال، چگونگی دلالت هم جنبه فرم گرفت هم محتوا، هم ابزار بیان خواست هم ابزاری که به نشان بدل شود. لامپ‎ها این‎بار دلالتی گسترده‎تر خواهند یافت. از یک سو خود ابزاری برای بیان می‎باشند، از یک سو محتوا و در کل ابزار دلالت که در سوی دیگر رمزگان‎های دیگر وجود دارند. لامپ به صورت بالقوه ما را در تاریکی فرو می برد تا این که روشن شود و به همان دوقطب اصلی برسیم. لامپ دالی است برای روشنایی. در میان این لامپ که به صورت فیزیکی و ابژه به معرض حضور رسیده است، اجسام دیگری وجود دارند که خود وارد بازی دال‎ها می‎شوند و هر کدام از آن‎ها شناوری دال‎ها را برای رسیدن به آن صورت و محتوای نهایی –به آن مدلول نهایی- مبهم‎تر نمایند.

ساخت‎گرایی از تحلیل این آثار هنری توانمند نیست و بحث اصلی این تحلیل رسیدن به رویکرد منطقی است. رویکردی که بتوان بر پایه نقد علمی پیش رفت و هر اثری با حرف مشابهی سنجیده نشود. اساسا رسالت اصلی نقد این است که آموزنده باشد. هم جایگاه اثر هنری را مشخص کند هم بتواند تئوری‎ها را از ورای مورد مطالعاتی خود سهل سازد. به گسست دلالت می‎رسیم جایی که ساخت‎گرایان ملهم از جبهه چپ در فرانسه تصمیم گرفتند برای جلوگیری از نقد سنتی و نقد منابع، گذری به پساساخت‎گرایی داشته باشند دیگر آن رابطه دلالت‎گری وجود نداشت دیگر جهان دوقطبی معنا نداشت و قطبیت‎زدایی و مدلول استعلایی بحثش به میان آمد و دلالت‎ها بر مبنای خوانش متن –سطح پدیداری اثر- معنا یافت.

غزل پرتو در سطح اول صورتانه ما را با لامپی مواجه می‎سازد که تا به حال همان تلقی گذشته را داشته‎ایم. بر منطق دوقطبی باید روشن شود تا روشنایی ببخشد یا خاموش شود و به تاریکی فرو رود؛ اما از لامپ آشنایی زدایی شده و پیش‎انگاشته‎های ما نمی‎تواند معنا یابد. در بین این حباب شیشه‎ای –لامپ- زندگی وجود دارد که ما به سطح تجسمانه اثر رسیده‎ایم. این زندگی از جنس‎های مختلف است: لباس‎های بر روی بند (که منتسب به انسان است)، درخت پربرگ (که البته در کنار یکدیگر نیستند) و درخت خشک (که در سطح اول شاید مرگ را تداعی کند اما خود ابزاری برای حیات و سرزندگی شده است. دو نفر بر روی آن تاب می‎خورند) قایق‎های شناور بر فضا که من همه را شناور بر خیال لقب می‎نهم.

 

هر عنصر به مثابه یک نشانه وارد گفت‎وگو خواهد شد. در این‎جا مبحث «منطق گفت‎وگویی» به میان می‎آید. منطقی که هیچ چیز را مجرد و در لحظه خلق شده نمی‎پندارد. از ورای این لامپ‎ها یا حباب‎های شیشه‎ای آواهای دیگر ما را فرا می‎خواند که در زندگی هر روزمان این اجسام را دیده‎ایم اما فرم و سطح صورتانه باعث دگرگونی تجسم آن‎ها شده است تا سطح مفهومانه خاص اثر پدید آید. خود اجسام در درون اثر فارغ از گفت‎وگو با آثار پیشین نیز وارد گفت‎وگو با یکدیگر می‎شوند. لباس‎هایی که بر بند معلق هستند، انسان‎هایی که پا بر زمین خاکی –جهان لامپ- نگذاشته‎اند و قایق‎هایی که نه بر آب بلکه بر هوای این حباب‎ها شناور هستند. همه این عناصر به مثابه نشانه‎ای وارد گفت‎وگو با همین سطح حبابی و شکننده می‎شوند. سطحی که زندگی را گرفتار می‎بیند. هنرمند جهانی که زندگی در آن جریان دارد در عین این‎که ممکن است سرزنده باشد آن را بر یک درخت خشک استوار و شکننده استوار می‎بیند؛ در عین این‎که ممکن است پربرگ و سبز باشد ولی تنها است؛ در عین این‎که لباس‎ها و نشانه‎هایی از انسان بربند است هر لحظه امکان ریختن آن‎ها مانند بند آخر وجود دارد و هر چند ما قایق‎های خود را داریم اما آن‎ها بر هیچ آبی شناور نیستند.

 

همه چیز در سطح خیال باقی مانده است. انگاره‎ای بالقوه است که بالقعل نشده مانند نماد اصلی لامپ‎ها خاموش. خیالی که خالی است و بالفعل نمی‎شود. لامپ در سطح مفهومانه و استعاری با توجه به توضیحات در سطح سوم و گفت‎وگوی نهایی نماد شکنندگی است و هستی و پدیده‎ها با هر تلنگری خواهد شکست. پدیده‎ها در یک رابطه سیال به سطح مفهومانه رسیدند. غزال پرتو لامپ‎های خود را در مجموعه‎ی چیدمان «آدم-حوا» روشن می‎کند که آن چند اثر تحلیل خود را می‎خواهد. تنها با دادن کدهایی شما را به مواجهه با آن‎ها دعوت می‎کنم. بدویت از نام هم پیداست جایی که هنوز قایق‎هایمان بر آب بود زندگیمان هویت داشت و پاهایمان بر روی خاک بود. جایی که حباب‎های شکننده در ورا قرار داشت و به راحتی شکسته نمی‎شد. آن‎جا ریشه ما قرار داشت در نزد نیایمان «آدم» و جفتش «حوا»

 

 

 

درباره نویسنده :
دکتر مجید رحیمی جعفری

سوابق تحصیلی: دکتری تئاتر دانشگاه تهران – کارشناس ارشد ادبیات نمایشی با پایان‎نامه بررسی روابط بینامتنی در سینمای ایران (1390-1370) – مهندس تکنولوژی نساجی با پایان‎نامه تأثیر مُد در طراحی ماشین آلات.

 

عرصه فعالیت: مدیرمسئول مجموعة هنری آکادمی هنر / مدرس مقطع کارشناسی ارشد رشته های پژوهش هنر، ارتباط تصویری و تصویرسازی؛ مقطع کارشناسی طراحی لباس / طراح دو دوره سوالات کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد در رشته‌های طراحی لباس، ارتباط تصویری و تصویرسازی / منتقد و پژوهشگر هنر / تهیه کننده تئاتر / نمایشنامه و فیلمنامه‎نویس / عضو سابق  گروه پژوهشی نشانه‎شناسی هنر خانة هنرمندان ایران / دبیر اجرایی چندین همایش‎ علمی / همکاری با نشریات علمی-پژوهشی (همکاری در مقام داور فصلنامه جستارهای زبانی دانشگاه تربیت مدرس، روایت شناسی انجمن علمی نقد ادبی ایران) و تخصصی (از جمله فارابی و صنعت سینما)


نظریه ها: نظریه بیناجسمی / تئوریزه کردن نظریه بینارسانه در سال 1390 /  همکاری با دکتر حمیدرضا شعیری در تئوریزه کردن نظریه ناسرگی 1389

 

زمینه پژوهش: نشانه شناسی گفتمانی / بینامتنیت / نقد ادبی / جلوه‎های نمایشی / سینمای آمریکا / فشن آرت / ژانر / سینمای گرایندهاوس / ارتباط تصویری

 


دیدگاه‌ها  

+1 #5 Guest 1390-08-22 13:20
کارای جالبی بود بنده این کارا رو از نزدیک دیده بودم
نقل قول کردن
+2 #4 Guest 1390-08-20 18:35
man nemidoonam chera bazia inghadr rahat zahmate honarmanda ro nadide migiran. asan chera shoma ke honar shenas nistid (vahid o be ghole khodesh sedaye edalat) miaid tu in site honari. chera academyhonar bayad commenteshoon ro bezare :sad:
نقل قول کردن
+3 #3 Guest 1390-08-19 23:38
کارای فوق العادین. لزومی نداره قدر هنر را هر کسی بداند ممنون از تحلیل این آثار
نقل قول کردن
+2 #2 Guest 1390-08-19 22:37
آقا این وحید بنده خدا بد نگفته اینا لامپه طرف یاد بچگیاش افتاده منتقد عزیز هم دلش سوخته و کلی حال داده به این خانم
نقل قول کردن
-1 #1 Guest 1390-08-19 01:17
یعنی این چارتا لامپ این همه حرف داشت بزنه
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب مرتبط

تحلیل رویکرد

  • در باب پستی

    مقدمه: "تراکینگ شات کاپو" فرمولی از ژاک ریوت بود که در دستان سرژ دنی و تنی چند از روشنفکران دیگر [در گذر زمان] بدل به اسطوره‌ی سینه‌فیل‌های ارتدوکس ش...

بانک اطلاعات هنری